| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
به مناسبت سالروز سهراب
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،
کار ما شاید این است که در « افسون » گل سرخ شناور باشیم . پشت دانایی اردو بزنیم . دست در جذبه ی یک برگ بشویم و سر خوان برویم . صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم . هیجان را پرواز دهیم . روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم . آسمان را بنشانیم میان دو هجای « هستی » . ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم . بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم . نام را باز ستانیم از ابر ، از چنار ، از پشه ، از تابستان . روی پای تر باران به بلندی محبت برویم . در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم . کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم . صدای پای آب از سهراب سپهری ، تابستان ۱۳۴۳ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 16:32 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و نهم
الهی ...! گاهی با تیر « نگاه » ، در بستر « گناه » می افتیم و گاهی با خواهش دل ، پای در گل می مانیم دل و دیده مان را به تو می سپاریم ، که اگر این دو طفل معصوم رها شوند ، گم می شوند و به دامن غریبه ها پناه می برند . بخش دوم : حکایت روز بیست و نهم دانشمندی می گوید : « مردم سه دسته اند . برخی ، مردم را فقط با عینک سیاه ، شرّ مطلق ، و ظلمت محض می نگرند . دسته ای دیگر ، فقط با عینک سفید ، خیر مطلق ، و نور محض می بینند . دسته ی سوم : همه را با عینک خاکستری ، سیاه و سفید ، و ترکیبی از نور و ظلمت نگاه می کنند . ای کاش دو دیدگاه اول، یعنی تقسیم به سیاه و سفید در فرهنگ ما محو می شد ، چون هرگز نمی گذارد ، انسان احساسات واقعی خود را بیان نماید . » انسان باید بیش از آنکه خالی بودن لیوان را ببیند ، پر بودن و نقطه قوت ان را بنگرد و با دیدن نقطه سیاهی ، منکر نقطه سفید آن نگردد . که شر مطلق و خیر مطلق جز برای استثناها وجود ندارد . خیر و شر امور ، نسبی است و چه شاهدی بهتر از سخن خدا در قرآن : و لا یجر ِ منّکم شنآنُ قوم ٍ علی الاّ تعدلوا »( مائده ُ ۸ ) [هرگز نباید عداوت و کینه ی شخصی ، شما را بر آن دارد که از راه عدل و انصاف بیرون روید ] که عملکرد انسان باید بر مبنای « وظیفه » باشد ، نه از روی « غریزه و ساختار » بخش سوم : حدیث روز بیست و هشتم اعتراف به معصیت ، گناه را از بین می برد . امام علی(ع) - ارشاد مفید ، صفحه ۱۴۲ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 18:3 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و هشتم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و هشتم
الهی ...! در معبد بزرگ هستی ، هرکه به ستلیش و نیایش و پرستش تو نپردازد ، از سنگ هم بی احساس تر است . هرکه در برابر عظمت تو رکوع نکند ، در برابر بندگانی مانند خود ،حقیرانه به خاک خواهد افتاد . ما را بنده درگاهت کن ، تا از بردگی طاغوت ها برهیم . ما را کوچک کن تا بزرگ شویم بخش دوم : حکایت روز بیست و هشتم امام صادق(ع) : ما دوست داریم که شما مردمانی خردمند ُ دانشمند ، فهمیده ، محقق ، بردبار ، مداراگر ، شکیبا و متعهد باشید . آفریدگار پیامبرانش را به « اخلاق نیک » مخصوص گردانید . شما نیز خو را آزمایش کنید ، اگر اخلاق و منش پیامبران را در خویش یافتید ، خدای را سپاس گویید و از خدا بخواهید تا آن خصلت ها را در شما افزایش دهد . از امام سوال شد : آنها چیست : فرمود : « خداترسی ، قناعت ، صبوری ، شکرگزاری ، بردباری ، حیا ، سخاوتمندی ، شجاعت ، غیرتمندی ، راست گفتاری ، نیکو کرداری ، امین ، باورمندی ، خوش اخلاقی و جوانمردی » تحف العقول ، صفحه ۳۶۲ بخش سوم : حدیث روز بیست و چهارم بیشتر توجهت به کسانی باشد که تو بر آنها برتری داری ، چه این خود یکی از درهای شکرگزاری و استفاده از نعمت های الهی است . غررر الحکم ، صفحه ۱۱۷
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 14:57 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و هفتم
الهی ...! هرگز پایمان را با مسجد ، چشممان را با کتاب ، انگشتانمان را با قلم ، پنجه ی ما را با ضریح ، پیشانی ما را با خاک و سجاده ، شب ما را با اشک ، فجر ما را با بیداری ، زبانمان را با تلاوت و گام ما را با قیام ، بیگانه مساز . بخش دوم : حکایت جواهر لعل نهرو ، اندیشمند و سیاستمدار متعهد هند در سال ۱۹۴۸ و در مراسم خاکسپاری گاندی گفت: گاهی اوقات بی عدالی ، شقاوت و خشونت دنیا ، ما را در عذاب می گدازد و اندیشه های ما را تیره و تار می کند و راه نجاتی نمی بینیم و احساس می کنیم که امیدی به دنیا نیست و تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که نسبت به یکدیگر صادق باشیم . من به آینده دنیا امیدوار هستم ، من یقین دارم که اگر ما به راه راست قدم نهیم و از آن منحرف نشویم ، حتی از جهت حسابگرانه ی نفع آنی ، برد با ما خواهد بود . هر کشوری که پایه کار خود را بر عدم صداقت گذاشت ، به مقصد نخواهد رسید . گرچه ممکن است موقتا حقیقت پایمال شود ، ولی هرگز نمی توان آن را از پای در آورد ، پایه های یک پیروزی پایدار ، فقط می تواند بر صخره ی حقیقت نهاده شود بخش سوم : حدیث خداوند حکم قطعی فرموده است که هیچ نعمتی را از کسی نگیرد مگر آنکه مرتکب گناهی شود که مستحق آن بوده است . امام باقر (ع) اصول کافی ، جلد ۲ ، صفحه ۲۷۳ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 9:58 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و ششم
الهی ...! هرکه اسیر تو شد ، آزاد است ، هرکه غم تو داشت ، دلشاد . بسا « اسیر » که آزاد است و بسا « آزاد » که اسیر زهد « نداشتن » نیست ، بلکه « در بند داشته ها نبودن » است . ما را از اسارت داشته ها و وابستگی خواسته ها برهان . بخش دوم : حکایت روز بیست و ششم « وولروس » سردار معروف ، وقتی به فرماندهی قشون فرانسه مامور شد ، به لویی چهاردهم ، پادشاه کشور نوشت : مرا از شرّ دوستانم حفظ کنید ، از آسیب دشمنانم باک ندارم . لرد آویبوری گفته : در دشمنی دو رنگی نیست . ای کاش دوستان نیز در موقع خود ، چون دشمنان بی ریا بودند . بدون تردید دوستان « منافق » از دشمنان خونی بدترند . بخش سوم : حدیث روز بیست و ششم هیچ حرکت و فعالیتی نیست ، مگر آنکه تو در انجام آن به علم و معرفت نیاز داری . امام علی(ع) خطاب به کمیل بن زیاد - تحف العقول ، صفحه ۱۷۱ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 6:28 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و پنجم
الهی ...! بیش از جمال ظاهر ، به جمال باطن نیاز است و بیش از درمان جسم ، به درمان روح و بیش از رفاه دنیا به خوشبختی آخرت . عافیتم را در جسم ، با سلامت روح کامل ساز ، خانه ی آخرتم را آباد گردان و دلم را با رضای خویش ، شاد گردان . بخش دوم : حکایت روز بیست و پنجم در تاریخ جهان ، مردان بزرگ و محبوبی ظهور کرده اند که هریک در رشته ای به انسانها خدمت کرده اند . اما « مهندس بازرگان » در صحنه ها و ابعاد گوناگون اجتماعی ، سیاسی ، دینی ، علمی و به ویژه اخلاقی و عبادی زندگی ، دارای امتیازی کم نظیر و خصوصیاتی ویژه بود ! شخصیتی که از لحاظ جسمی « ریزنقش » ، ملی بسیار متحرک و پرکار بود . به لحاظ فکری مبتکر ، خلاق ، مشگل گشا ، مقاوم ، و در عین حال بسیار فروتن ، کم توقع ، مردمی ، ساده زیست ، اهل محبت و عشق ، دور از ریا و جنجال و منفی بافی بود . ویژگی درخشان او نه تنها جسارت ِ ایستادن در برابر اهل قدرت بود ، بلکه بالاتر از آن تحمل « جو های سیاسی » و طعن و تهمت های روزگار بود . هرگز زبانی به گله نمی گشود و ناله و نفرین سر نمی داد . گویی همه ی نا ملایمات زندگی را لازمه « مسئولیت » خویش می دانست . به خاطر همین اخلاق و روح بزرگ است که وقتی جوان پرخاشگری یک ساعت هرچه دلش می خواهد به او می گوید ، مهندس خوش اخلاق و بردبار ، در عوض ِ داد و فریاد ، از فرط حیا و کظم غیظ اشک می ریزد ! روحیه ای بسیار قوی و اعصابی پولادین داشت و همواره می گفت : « هرگز یاد ندارم در زندگی از کسی یا چیزی ترسیده باشم . » هرکس که با او بدی کرده بود می بخشید و چنان برخورد صمیمانه ای انجام می داد که باعث شرمندگی وی می شد . بخش سوم : حدیث روز بیست و پنجم کسی که بدون فکر دست به کاری می زند ، مانند مسافری است که در بیراهه قدم می گذارد .او هر قدر بر سرعت سیر خود می افزاید ، به همان نسبت از جاده دور تر می شود امام صادق(ع) - اصول کافی ، صفحه ۴۳ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 14:41 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و چهارم
الهی ...! با آب توبه ، چهره ی عصیانمان را بشوی ، زمزم اشک را در چشمه هی چشمانمان بجوشان ، تن و توانمان را ، در تب و تاب عشق خویش بسوزان ، سینه ی مناجاتمان را از تنگی نفس بِرَهان ، چرک ریا را با اشعه ی اخلاص ، در گلوی عبادتمان بخشکان چشم اخلاقمان را با ابروی آبرو ، بیارای ، کام جانمان را تشنه ی کویر کوثر کمال گردان بخش دوم : حکایت روز بیست و چهارم مولوی همیشه نکته اش را با برهان مقنع دلپذیری تفهیم می کرد و حتی دز میان خرده گیری ِ خشم ِ دیگران ، متانت و خویشتن داری از کف نمی داد به کمالات خود نه تنها نمی بالید ، که بیشتر فزوتنی می کرد . شاهان ، مرید و شاگردش بودند و با این حال یک لحظه تسلیم کبر نمی شد . به آرمان خود ، ایمان پویا و جنباننده داشت و چیزی را یارای وسوسه و اغواکردنش نبود . به هوش بود که علم و معرفتش به انحصار توانگران و درباریان در نیاید . اغلب شاگردان او به گفته منتقدین او ، « درزی و بزّاز و دکّه دار » بودند . شاهان را فقط اوقاتی رخصت دیدارش بود که برایشان فرصت داشت ، لیکن آن « عامی جاهل » اختیاردار ِ همه ی اوقات عمر او بودند . برای آنان زندگی می کرد ، برای آنان کار می کرد و برای آنان می اندیشید . زندگی و آثار مولانا ، صفحه ۱۱ ، نشر مرکز بخش سوم : حدیث روز بیست و چهارم از رفاقت با شرور بپرهیز ، که مانند شمشیر ، ظاهری خوب و اثری بد دارد . امام جواد(ع) بحارالانوار ، صفحه ۲۱۴ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 23:31 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و سوم
الهی ...! غنای نفس به قناعت است و عزّت در سایه ی طاعت . نه هرکه برخوردار است عزیز است ، نه هرکه محروم ، بی چیز . نه هرکه می رود می رسد و نه هرکه می دود ، می برد . ای بسا رونده و دونده ای که خارج از خط پیش می تازد و عاقبت هم خویش را می بازد چنان کن که به نفس خویش نبازیم و فرجام خود را تباه نسازیم . بخش دوم : حکایت روز بیست و سوم در شرح حال مولوی ، ساعر و عارف نامدار ایران می نویسند : او حتی رعایت حال دشمنانش را می کرد . هیچ تعصب از خود نشان نمی داد .همیشه اهل تسامح و اغماض بود . عصبانی کردن او تقریبا غیر ممکن بود . همواره می توانست متانتش را حفظ کند . چیزی نمی توانست او را به خشم آورد . روزی در مراقبه (عبادت) بود که مستی عربده کنان و تلو تلو خوران داخل شد . به سوی مولانا رفت و روی او افتاد . مزاحمتش به قدر کافی سخت بود ، ولی سرنگون شدنش بر روی قدّیس در حال مراقبه ، کم از جنایتی نداشت و برایش هیچ مکافاتی به قدر کافی سخت نبود . شاگردان چون تنی واحد برخاستند تا بر مزاحم هجوم آورند که استاد دستی تکان داد و آنان را بر حذر داشت و گفت : « گمان می کردم مزاحم ، مست است .ولی می بینم نه او ، بلکه شاگردان من مست اند ! بخش سوم : حدیث روز بیست و سوم اندیشه و خیر خواهی و درستی یک مرد با ایمان از کارهای پسندیده ی او بهتر و شریفتر است . رسول اکرم (ص) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 9:34 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و دوم
الهی ...! سینه ی دردمندمان پر آه است ، زبان شکرمان کوتاه ، دست نیازمان بسته ، پای طلبمان خسته ، گل امیدمان پژمرده ، غنچه دلمان افسرده ، برگ آرزوهامان ریخته و طراوت بهارمان به خزان پاییز آمیخته است . دیده ای حق بین ، دلی حق شناس ، زبانی حقگو و گامی حق پو از تو می خواهیم ، تا با بصیرت ، جلوه های جمال تو را در هستی بنگریم ، تا با قلب با معرفت ، حق تو را بشناسیم و ادا کنیم ، تا با لسان ذکر ، شاکر تو باشیم ، تا با « قدم صدق » ، راه اخلاص بپوییم . بخش دوم : حکایت روز بیست و دوم شخصی نزد پیامبر آمد و گفت : مرا پندی آموز ! فرمود : « زبان خود را نگه دار » . بار دیگر گفت نصیحتم کن ! فرمود : « زبانت را نگه دار » . پس از درنگی بار سوم نیز تقاضای اندرز نمود . پیامبر جواب داد : « زبانت را نگه دار » آن مرد گفت : حفظ زبان آن چنان مهم است که هر سه بار مرا فقط به آن سفارش می کنی ؟ حضرت محمد (ص) جواب داد : « آیا جز عواقب و پیامد زبان است که انسان را با صورت ، در درون ِ شعله های آتش می افکند ؟ » بخش سوم : حدیث روز بیست و دوم همانطور که آدمی از سخنان تحقیر آمیز ، و زننده دیگران متنفر است ، وطیفه دارد درباره ی مردم ، زشت و تحقیر آمیز ، سخن نگوید . امام محمدباقر (ع) - وسائل الشیعه ، جلد ۴ ، صفحه ۹۳ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 5:51 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و یکم
الهی ...! به صفیت آدم ، به کلیمت موسی ، به کلمه ات عیسی ، به خلیلت ابراهیم ، به حبیبت محمد(ص) ، به ولیّت علی ، به راز سر به مُهرت فاطمه ، به آینه حُسنت حَسن ، به قربانی رضایت حسین ، به عبد خاشعت سجاد ، به گنجینه علمت باقر ، به حامل امانتت صادق ، به عبد صالحت کاظم ، به مظهر رضایت رضا ، به چشمه جودت جواد ، به خورشید هدایتت هادی ، به رازدار حجّتت عسگری ، و به ذخیره عرشی ات مهدی (عج) ، سوگندت می دهم که : در وسوسه های ابلیس ، چراغ ایمان در دلم بر افروزی ، در بن بست های حیات ، فرقان و نور تقوا فرارویم قرار دهی ، در بلاهای هستی سوز ، سربلندم سازی ، در رسوایی قیامت آبرو داری کنی ، از شعله های دوزخ نجاتم دهی در غرفه های بهشت ، همسایه « محمد و آل محمد » م کنی در دنیا لذت عبادتم بچشانی و در آخرت از نعمت شفاعتمب برخوردار سازی . بخش دوم : حکایت روز بیست و یکم زمانی صدرالدین قونیوی که از بزرگترین دشمنان مولانا بود ، شنید که مولوی مسلمان مدعی است که با هفتاد و دو ملت هم رای است ! چنین ادعای غیر عادی را رجل مسلمان ، راحت هضم نمی کرد . یکی از یارانش را که فرزانه ای قابل بود روانه کرد تا مولانا را در ملا عام مورد سوال قرار دهد . ولی جلال الدین دلیلی نمی دید که گفته ی خود را پس بگیرد و این بهانه ای شد تا وی را به باد شماتت بگیرد . در مجلی عمومی ، چون سیل ناسزاهای متوجه خویش را شنید ، نه رنجید و نه بر آشفت ، فقط خندید و آرام گفت : من اکنون با آنچه که تو هم می گویی موافقم !!! بخش سوم : حدیث روز بیست و یکم با مردم چنان خوش رفتاری کنید که اگر مُردید بر شما از سر مهر ، بگریند و اگر زنده ماندید ، خواهان دوستی و معاشرت با شما باشند .امام علی ( ع ) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 13:36 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیستم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیستم
الهی ...! در توانگری ، ناتوان و تهی دستیم . در دانایی ، جاهل و نادانیم . در بندگی ، مقصّر و شرمساریم . جز اعتراف به گناه ، جز ریختن اشک و بر آوردن آه ، جز جستن تکیه گاه و پناه ، جز در مسیر عبودیت ، افتادن به راه ، جز چشم دوختن به لطف یک نگاه ، چه می توانیم داشت ؟ جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز بیستم حضرت مسیح ( ع ) به یاران خود از مسیری می گذشت که شخص بیماری را مشاهده کرد . سپس فرمود : همانگونه که شخص بیمار به خوراک خوب و خوشمزه می نگرد ، اما به سببدرد شدیدی که دارد از آن لذتی نمی برد ، دنیا نیز با وجود مال دوستی از عبادت لذت نمی برد و طعم شیرین آن را نمی چشد . بخش سوم : حدیث روز بیستم کسیکه برادر مسلمان خود را که بر او وارد شده است ، احترام نماید ، خدا را احترام کرده است . امام حسین(ع)
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 12:22 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز نوزدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز نوزدهم
الهی...! نامت بلند و عزیز است ، رحمتت گسترده و بی انتها خطاکارترین بندگان رو سیاه را هم ، از غفران و احسان ، نومید نمی کنی پیران را به بی گناهی صغیران می بخشایی و از جوانان به حرمت پیران می گذری شفاعت را چشمه ی جوشان مغفرت ساخته ای ، با قطری اشکی ، دریایی از جهنم پر لهیب را خاموش می کنی ، جفا می کنیم ، وفا می کنی ، خطا می کنیم ، عطا می دهی ، تو چه خدای خوبی و ما چه بنده ی بدیم تو سزاوار خداونیت با ما رفتار می کنی ، ولی ما به اقتضای عبودیتمان اهل طاعت و اطاعت نیستیم ، وای بر ما ، اگر نبخشایی آنچه دانی و سایه عفو بر سرمان نگسترانی ! بخش دوم : حکایت روز نوزدهم مردی به پیامبر ( ص ) گفت : فردی از خویشاوندانم مرا دشنام می دهد ، در حالی که از من پایین ر است . آیا برای من جائز است با دشنام پاسخش دهم ؟ فرمود : دشنام دهندگان ( بد زبانان ) شیطان هایی هستند که همانند دو سگ بر یکدیگر بانگ زنند و آبروی هم بریزند . و فرمود : خیانت مکن به کسی که به تو خیانت کرده ، که اگر خیانت نمایی ، تو هم مثل او شوی . بخش سوم : حدیث روز نوزدهم از غیبت کردن بپرهیزید ، زیرا غیبت بدتر از زناست . چرا که زناکار اگر استغفار نماید ، خدا توبه اش را می پذیرد ، ولی گناه غیبت بخشوده نمی شود ، مگر اینکه صاحبش عفو نماید . میزان الحکمه ۸ - صفحه ۳۳۲ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 11:50 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هجدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز هجدهم
الهی ...! تو راشکر که دیدی و رسوا نکردی ، دانشتی و چشم پوشیدی گرچه مستحق عقوبتم ، اما امیدوار رحمت و عطوفتم اگر تو را نشناخته ام ، معرفتم آموز ، اگر اطاعت فرمان نکرده ام ، توفیق طاعتم بخش اگر تا امروز نیامرزیده ای ، اینک بیامرز بنده ای پشیمان و شرمسارم ، چشم امید به رحمتت دارم . جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز هجدهم مردی غلامی را خرید و با وی خوش رفتاری نمود ، لباس خوب برای او خرید و غذای لذیذ به او خوراند و بیش از فرزندانش به او احترام ورزید . یک شب گفت : ای غلام عزیز ، من حاضرم تو را آزاد کنم و سرمایه هم در اختیارت بگذارم به شرط آنکه یک تقاضای من را عمل کنی و آن اینکه در پشت بام همسایه من ، سر مرا از بیخ ببُری ! غلام با تعجب گفت : آخر چرا ؟ مرد حسود جواب داد : برای آنکه من رقیب او بودم و اکنون او از من جلو افتاده است و من نمی توانم او را ببینم ، مردن برای من بهتر از زندگی است . اگر در پشت بام او کشته شوم ۷ حکومت او را اعدام کرده و مقصود من حاصل شده است . غلام شبی در پشت بام همسایه ، سر وی را برید . خبر در همه جا منتشر شد و همسایه بی گناه را دستگیر کردند . ولی خیلی زود به این نتیجه رسیدند که : اگر او قاتل باشد ، پشت بام خودش را برای کشتن رقیبش انتخاب نمب کند ! همسایه را آزاد نمودند و مرد « حسود » قربانی « حسادت » خویش گشت . بخش سوم : حدیث روز هجدهم بدترین مردم در قیامت کسانی هستند که به علت مصونیت از شرّشان مورد احترامند . پیامبر اکرم(ص) - اصول کافی ، جلد ۲ ، صفحه ۳۲۷ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 15:33 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هفدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز هفدهم
الهی ...! دلدانگان فرمانت ، عاشقانه به مسلخ شهادت شتافتند ، خنجر خشم بر حنجر خصم نهادند و حنجر شوق بر خنجر عشق سپردند ، در « لیله القدر » شب حمله ، جوشن جان در بر داشتند و شعله ی ایمان در سر ، رفتند تا بمانند ، دم فرو بستند تا در رواق تاریخ ، سرود ماندگاری بخوانند ، ردای سرخ شهادت پوشیدند و جرعه جرعه از می محبت نوشیدند شهیدشان خواندی و بر مائده رزق خود نشاندی ، پیوسته از آنان یاد کردی و سکوتشان را فریاد و جهان را ز نامشان آباد جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز هفدهم مردی نزد پیامبر(ص) آمد و از او نصیحتی خواست ، فرمود : « خشم نگیر »! مرد به میان قبیله خود برگشت و دید بین طایفه او و یک طایفه دیگر نزاعی رخ داده و دو طرف آماده ی حمله به یکدیگرند . آن مرد روی خوی و عادت قدیم شمشیر برداشت و در صف قوم خود ایستاد . در همین حال ، سخن پیامبر(ص) به یادش آمد که « خشم نگیر » ! خشم خود را فرو برد و به تفکر و نادیشه پرداخت و با خود گفت : چرا باید دو دسته از افراد بشر روی همدیگر شمشیز بکشند . خود را به صف دشمن نزدیک کرد و حاضر شد آنچه به عنوان دیه و غرامت می خواهند ، از مال خود بدهد . طایفه مقابل وقتی چنین مردانگی را از او دیدند ، از دعاوی خود چشم پوشیدند و غائله ی نزاع ختم شد . آری ، آتشی که از غلیان احساسات افروخته شده بود ، با آب عقل و منطق خاموش گشت . سفینه البحار - ج ۲ بخش سوم : حدیث روز هفدهم رساترین چیزی که می توانی بوسیله آن رحمت الهی را به خود جلب کنی این است که در باطن به همه مردم عطوف و مهربان باشی . امام علی(ع) - محجه البیضاء ، جلد ۳ ، صفحه ۳۷۱ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:48 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز شانزدهم ماه مبارک رمضان
الهی ...!
در آستان تو ، بزرگی به افتادگی است و شکوه در سادگی در درگاه تو ، هر بزرگی حقیر است و هر امیری اسیر و هر توانگری فقیر خریدار کالای خلوص و عبادتی و دوستدار جهاد و شهادت هرکه سفره دل پیش کریمی چون تو گسترد ، لایق کرم گردد . ما را بپذیر و لایق جود و کرم کن ، اگرچه نالایقیم ، احسان کرم کن بخش دوم : عارفی شبی در گورستان عبور می کرد.عقربی بسیار بزرگ را مشاهده کرد که به گوری رفت و برگشت . عارف در میان قبر شد و از صاحب قبر ماجرا را جویا شد . جواب داد . قصاب سر کوچه بودم . دختری در کوچه بود که دوستش داشتم . هرکه به خواستگاریش می رفت ، عیبی روی آن دختر می گذاشتم و خواستگار را پشیمان می کردم ! به کیفر آن دروغ و تهمت ، خداوند آن کژدم غول پیکر را عذاب جانم قرار داده و هر روز نیشی به من زده و یک شبانه روز از شدت درد به اغما می روم . ای عارف ! اعتراف به ندامت مرا ، به آن دختر برسان و از نیش عقرب رهایم بخش . بخش سوم : حدیث روز شانزدهم انکس که می خواهد عزیزترین مردم باشد ، باید از گناه اجتناب نماید و به تقوی و پرهیزکاری بگراید . رسول اکرم - بحارالانوار ، جلد ۱۷ ، صفحه ۴۸ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:55 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز پانزدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز پانزدهم
الهی ...! صبر تو از تحمل ما بیش است گله از بیگانه نیست ، از خویش است ، که غفلتش مایه ی تشویش است . دفع خودی برای جذب بیگانه ، نه کار عاقلان است ، نه کاری است عاقلانه دریغا ، اگر خویش ، تیشه بر ریشه زنیم و ریشه را از بیخ بر کنیم بخش دوم : داستان کوتاه « گزانتیب » ، زن سقراط ، حکیم یونانی ، بسیار بد خو و بد زبان بود . روزی در حالی که لباس می شست بر سقراط بسیار خشمگین شد و زبان به دشنام و بدگویی او گشود .حکیم به سبب بردباری و حکمت خاموش ماند ، اما زن جسارت ورزید و تشت آب چرکین لباس را برداشت و بر سر و روی او ریخت ! حاضرین گفتند تحمل بی موقع و صرف نظر بی جا ، از حکیمی مانند تو پسندیده نیست .سقراط گفت :« چنین است ، اما غرّیدن رعد و جهیدن برق ، آخرش آمدن برف و باران است ! » آری ، سخنان تند و زننده ، درگیری خشونت بار در پی خواهد داشت و فرار عاقل از نادان ، بهتر از غلبه بر آن است . لغت نامه دهخدا - حرف « ز » بخش سوم : حدیث روز پانزدهم موقعی که نوجوانی را به سبب گناهی که مرتکب شده است ، نکوهش می کنی ، مراقب باش که از تمام جهات ، او را مورد اعتراض و توبیخ قرار ندهی و قسمتی از لغزش هایش را نادیده انگاری . تا نو جوان به عکس العمل وادار نشود و نخواهد از راه عناد و لجاج بر شما پیروز گردد . امام علی (ع) - شرح ابن ابی حدید ، جلد ۲۰ ، صفحه ۳۳۳ ، کلمه ۸۱۹ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 19:10 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز چهاردهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز چهاردهم
الهی...! توفیقمان ده ، تا با پرچمی از تعهد بر دوش ، تن پوشی از تقوا بر تن ، و عصایی از توکل در کف ، راه تکلیف پوییم و رضای تو جوییم ، در ایستگاه خلوص و خدمت فرود آییم و تنها در پیشگاه تو به سجود آییم . جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز چهاردهم روزی « ابو علی سینا » به مجلس درس « ابن مُسکویه » نویسنده کتاب اخلاق « طهارت الاعراق » رفت و با کمال غرور و برای فخر فروشی گردیی را به طرف ابن مُسکویه انداخت و گفت : مساحت سطح این گردو را تعیین کن ! استاد قسمت هایی از کتاب خود را که درباره علم اخلاق و تربیت بود ، مودبانه در مقابل ابو علی سینا قرار داد و گفت : تو اول « اخلاق » خود را اصلاح کن ، تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم .تو ، به اصلاح اخلاق خود بیشتر نیاز داری ، تا من به تعیین مساحت این گردو ! بو علی از این سخن منفعل شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه ی عمر قرار گرفت . از کتاب تاریخ فلسفه ایرانی صفحه ۴۵ بخش سوم : حدیث روز چهاردهم امام علی (ع) در ضمن وصایای خود به امام حسن مجتبی (ع) فرمود : از مراکز بد نام بپرهیز ، از مجالسی که مورد سوء ظن است دوری کن و بدان که رفیق بد ، دوست خود را فریب می دهد و میل او را به کارهای ناپسند تحریک می کند و سرانجام آلوده اش می سازد . وسائل الشیعه جلد ۳ صفحه ۲۰۶ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 10:14 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز سیزدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته
الهی ...! در خشکسالی و قحطی عشق ، نم نم باران اشک را بر ما بیشتر ببار ، معمار گریه و حال را برای آبادی دلهای خرابمان بفرست و بوی خوش کربلا را به مشاممان برسان . چنان کن که از حسبن (ع) نه دست برداریم ، نه دل ، نه مدیون شهدای سبز باشیم و نه از روی خانواده هایشان خجل ! بخش دوم : حکایت روز سیزدهم مردی نزد امام صادق (ع) حدیث می آموختند . ناگاه یکی از آنها نام مردی را به بدی یاد کرد و از او به امام صادق (ع) شکایت کرد . امام صادق(ع) فرمود : از کجا برادری کامل و تمام عیار می توان به دست آورد ؟ و کدام مردان و رجالند که سراپا مهذّب و با تربیت هستند ؟ ( هر انسانی ممکن است دارای اخلاق و سلیقه ای باشد که ما نپسندیم ، نباید نقطه ضعف کوچک او را بزرگ جلوه داده و به تحقیر وی بپردازیم ، باید عدالت و انصاف را میزان قضاوت قرار دهیم .) از دیدگاه آل محمد (ص) ، همه را با شاقول و ریسمان بنایی خود سنجیدن و از خط خارج دانشتن ، بر موازین « قرآن »نیست ، که خداوند به هرکسی سهمی از ایمان داده و بر « ساختار خاصی » آفریده ، سلمان و ابوذر و مقداد یکسان نبوده و در یک قالب نمی اندیشیده اند ! امام صادق (ع) به مردی کع تنگ نظرانه می اندیشید ، ادامه داد : ما هم عقایدی داریم که شما ندارید ، آیا شایسته است ما هم از شما بیزاری جوییم . نزد خدا هم حقایقی است که در ما نیست . فکر می کنید خدا ما را دور می اندازد ؟ پس دگر اندیشان را هم دوست بدارید و از آنان دوری مجویید . بخش سوم :حدیث روز سیزدهم لذتهایی که باعث ندامت و پشیمانیمی شوند ، فاقد خیر و خوبی هستند.امام علی(ع) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 5:43 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز دوازدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز دوازدهم
الهی ...! غزل زیبای « فطرت » را در دفتر دلمان نوشتی ، گوهر « خداجویی » را با خمیر وجودمان سرشتی ، گنج عرفان را در خرابه دلمان نهادی و هُدهُد عشق را به آبادی جانمان فرستادی . لطفی ، تا جانمان در شفاخانه ی یادت حیات گیرد و درد غفلتمان درمان پذیرد . جواد محدثی بخش دوم : حکایت عبد الکریم شریعتی می گوید : دکتر در جمع اقوام که بود ، شوخی زیاد می کرد . چرا که می خواست شخصیت افراد را آزمایش کند . می گفت : « اگر می خواهید شخصیت افراد را بفهمید با آنها شوخی کنید ، افرادی که آگاه و فهمیده هستند ، در همان حال شوخی هم رعایت حدود شخصیت ها را می نمایند ، اما کسانی که درک و فهم درستی ندارند ، با یک شوخی حدود را می شکنند و حتی از سر و دوش انسان می خواهند بالا بروند .» در همان شوخی هم باز می خواست یک نتیجه اخلاقی بگیرد و محکی برای شناخت افراد باشد . از کتاب حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی بخش سوم : حدیث روز دوازدهم به خداوند آنچنان امیدوار باش که اگر با گناهان همه اهل زمین در پیشگاه او حاضر شوی ، ترا ببخشد . امام علی(ع) - مجموعه ورّام جلد ۱ صفحه ۵۰ ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ویژه نامه تولد داداشم ، سالار میلاد با سعادت مظهر معرفت و کمال ، « سالار بزرگ » بر همگان مبارک باد در وصف او : آینه ها دچار فراموشی اند و نام تو ورد زبان ِ کوچه خاموشی امشب ، تکلیف پنجره ، بی چشم های باز تو روشن نیست . قیصر امین پور خاطره ای با او : یادمه یه بار دلم خیلی از جایی توش کار می کردم ، پر بود . گفتم بهترین کار اینه که با داداشم (سالار) درد دل کنم . براش از بی مهری مدیر گفتم و بی معرفتی بچه ها ، از بی توجهی همکارا گفتم و از بدی روزگار ... و اون همچنان گوش می کرد و گوش می کرد . یادمه بعد از اینکه درد دلهام تموم شد ، با آرامش خاصی که همیشه تو برخوردش با اطرافیان موج میزنه گفت : همه این حرفا درسته ، ولی فکر نمی کنی این موارد برای اینه که قدرت تحملت برای فشارهای سنگین تر تو زندگی ات بیشتر بشه ؟؟؟ در معرفی او : + یکی از بهترین دوستایی هست که تا حالا داشتم + روحیه محکم و نفوذ ناپذیر ، صادق و دارای گوش شنوا برای شنیدن حرفهاتون + طوری زندگی میکنه که هیچ وقت شرمنده پدر و مادرش نباشه سخن پایانی : ++ امیدوارم خدا اونقدر شما رو دوست داشته باشه که یه همچین رفیقی بهتون بده. |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:44 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز یازدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول :دلنوشته های روز یازدهم
الهی ... هرکه تو را دید پسندید جان را در بازار محبت فروخت و حُبّ تو را خرید ای همه ذرات ، از سبوی تو سرمست ! راهی که جز به سوی تو باشد ، بن بست نگاهی که به غیر روی تو باشد ، پست ! بخش دوم : حکایت روز یازدهم عبد الکریم شریعتی می گوید :روزی به همراه دکتر شریعتی با کسی روبرو شدیم . طرف شروع کرد به توهین کردن و به دکتر کلمات رکیک گفتن ! دکتر خیلی مودبانه نزد او رفت و گفت : برادر ، ناراحتی توچیست ؟ جواب داد :می گفتند تو روحانی و معمّم هستی ، اما باز امروز به این لباس در آمدی و این ، نشان از نفاق توست . دکتر گفت : احتمال نمی دهی آن مطلب هم مثل معمّم بودن من باشد ، که فهمیدی درست نیست . دکتر ساعتی با او صحبت کرد و او به طوری عوض شد که جزء ارادتمندان دکتر شد . فرد دیگری به منزل آمد و گفت : آقای دکتر ، از شما تقاضای عفو دارم . دو سه ماهی به شما بد گفتم . دکتر گفت : چند ماه است که پشیمانی و خوبی مرا می گویی ؟ گفت : پنج شش ماه . دکتر شوخی کرد و گفت : پس تو ، دو سه ماه از من طلبکاری ! از کتاب حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی بخش سوم :حدیث روز یازدهم خداوند پیامبران را بر انگیخت و پیاپی بین مردم فرستاد تا بشر را به اداء پیمان فطرت وادارند و نعمت های فراموش شده ی خدا را یادآوری کنند و به فعالیت های تبلیغی خود ، نیروهای نهفته عقل مردم را برانگیخته و به کار اندازند امام علی (ع) نهج البلاغه ، صفحه ۳۷ + راستی امروز ( ۱۱ رمضان ) تولدمه |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 6:38 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز دهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز دهم
الهی ... در بوستان شب قدر ، گُل توبه می روید بنده ی فراری ، رضای مولا می جوید و « ربنا » و « العفو » می گوید شب قدر ، جان پرور است و شراب ذکر ، سُکر آور توفیق ده که قدر شب قدر را بدانیم . بخش دوم :حکایت روز دهم عبد الکریم شریعتی : از دکتر شریعتی پرسیدم که چه موضوعاتی از اسلام تاثیر بیشتری در شما بخشیده است ؟پاسخ دکتر این بود :درتاریخ اسلام ما نقطه های نورانی داریم ، من در این نقطه ها تحقیق کرده و بقین دارم که می تواند بشریت را کمال بخشد ، و شراره های رذایل اخلاقی را در او فرو نشاند و با تبعیت از اسوه ای آسمانی به مرحله ی کفاف رساند . لَقَد کانَ فی رسولَ الله ِ کافِ لَکَ فی الاُسوهِ و دلیلٌ لَکَ علی ذَمِّ الدُّنیا و عِیبِها (نهج الابلاغه ، خ ۱۵۹) تنها این نمونه و الگو و پیشوا است که می تواند پستی این رحم محدود را عملا ثابت نموده و چشم ها را به افقی بالا و والا و روشن باز کند ، و عالمی ابدی را برای تلافی و تدارک فداکاری از خود گذشتگان و از طرفی برای تکذیب کنندگان و آنها که در برابر حق ایستاده اند ، بشناساند و به مرحله یقین رساند ، آن نقطه نورانی عبارت از عفو و اغماض و گذشت و وسعت نظر پیامبر اسلام است که همچون آهن ربا انسان را جذب می کند از کتاب حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی بخش سوم : حدیث روز دهم خداوند تمام برگزیدگان خود را ماموریت داد که مردم را به راستگویی و اداء امانت که ندای فطرتست دعوت نمایند . امام صادق (ع) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 5:22 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز نهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز نهم
الهی ... با بال نماز ، سوی نور آمده ایم عبدیم و به میقات حضور آمده ایم تا توسَن ِ فرعون ِ درون رام شود موسای نیازیم و به طور آمده ایم جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز نهم در روزگاری که « ژنرال هان سین » یکی از سرداران ارتش چین بسیار فقیر و تنگدست بود ، ولگردان دهکده او را آزار می دادند ، ولی او با خود می گفت :به جای آنکه با اوباشان و مردم شرور و نادان درگیر شوم ، کتاب مطالعه می کنم تا با فرماندهان بزرگ مقابله کنم . پس از آنکه به مقام فرماندهی رسید ، ولگردان به وحشت افتادند ، ولی او گفت : قصد انتقام جویی از کسی را ندارم ، مرد باید میدان واقعی خود را بشناسد . آن روز اگر اذیت های اوباشان را جدی می گرفتم و به زد و خورد می پرداختم ، شاید زیر لگد و مشتشان می مردم و امروز به این مقام نمی رسیدم . از کتاب « داستانها و امثال چینی » ترجمه دبیر سیاقی بخش سوم : حدیث روز نهم پافشاری های لجوجانه ، رای آدمی را فاسد می کند و انسان را به اظهار نظرهای غیر واقعی وا می دارد . امام علی(ع) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 5:14 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هشتم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز هشتم
الهی ! ... آفریدی تا جود کنی ، نه سود . خلعت خلقت پوشاندی ، تا بندگی کنیم و سجود . ای پدید آورنده ی هرچه هست و بود ای کریم ، ای ودود ! نه طاعتی داریم که بر آن ببالیم نه شکایتی که از آن بنالیم ، گرفتار و پریشان حالیم ، چهره بر خاک درگهت می مالیم . اگر ببخشایی ، از کرم وجود توست ، اگر عقوبت کنی ، از عدل و داد تو . جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز هشتم امام باقر(ع) به نقل از پیامبر (ص) می گوید :هرکه زیاد در غم فرو رود ، بیمار گردد و هرکه بد اخلاق باشد ، خودش در عذاب است و هرکه با مردم مشاجره ( بگو مگو) کند ، جوانمردیش ساقط گردد . همواره فرشته وحی مرا از ستیزه جویی ( جنگ و جدال ، دشمنی ، لجاجت ، ناسازگاری )با مردم نهی می کرد . همچنان که از شراب خواری و بت پرستی باز می داشت . و می فرمود : ای اباذر ! از جدایی و قهر با برادر دینی خود بپرهیز ، زیرا هیچ عملی با قهر پذیرفته نیست . ای اباذر ! من تو را از جدایی و قطع رابطه منع می کنم و اگر ناچار شدی ، نباید جدایی ات ، سه روز کامل باشد . پس هر که در خلال این سه روز جدایی از برادرش ، بمیرد ، آتش جهنم برای وی سزاوارتر است . اصول کافی - باب المراء و الخصومه بخش سوم : حدیث روز هشتم خوشبخت کسی است که کسبش خوب و منزه از پلیدی و ناپاکی باشد . رسول اکرم (ص) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 5:20 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هفتم ماه مبارک رمضان
تقدیم به برادرم سالار بخش اول : دلنوشته های روز هفتم الهی ... هستان در خوابند و هستی سراب و جهان بر آب . آنکه به گوهر پاک دست یابد ، به خاک دل نبندد . عشق به حق ، آب حیات است و جلوه های زندگی حباب و سراب جان ِ سیراب از یقین ، نه « دل » به حباب می بندد ، نه « دیده » به سراب می دوزد . بخش دوم : حکایت روز هفتم ماه رمضان بود و سلف سرویس موسسه کیهان هم تعطیل . بسیاری از بچه ها روزه می گرفتند .هرکس هم عذری برای نگرفتن روزه داشت به طریقی با قضیه کنار می آمد . یکی از روزهای ماه رمضان ، خانم کارمندی که نتوانسته بود روزه بگیرد و ساعت کارش هم طوری بود که باید تا بعد از ظهر در موسسه بماند ، در حالی که ظرف کوچک غذایش را در ساک دستی جا داده بود ، به موسسه آمد . موسسه کیهان در آن زمان چند نگهبان داشت که دو سه نفرشان دم در ورودی می ایستادند . یکی از نگهبانان که سابقه ی خوبی هم نداشت ، از وجود ظرف غذای کوچک خانم کارمند در ساک دستی او مطلع شد و با این گمان که کشف بزرگی کرده است و به زودی حق الکشف هم خواهد گرفت ، با حالتی غیر عادی راه را بر خانم بست و ساک دستی او را قاپید و فاتحانه ظرف کوچک غذا را روی پیشخوانی که پشتش می ایستاد قرار داد و ... خانم کارمند بی آنکه حرفی بزند ، به اتاقی رفت و موضوع را بازگو کرد . من تصور نمی کنم هیچ کس ... را در آن حال دیده باشد . گونه هایش از خشم قرمز شده بود و لب هایش می لرزید . به این که تلفن کند و یا غیر مستقیم دستوری بدهد ، اکتفا نکرد .یکراست از طبقه سوم به طبفه همکف آمد . وقتی با نگهبان روبرو شد ، من که شاهد آن صحنه بودم احساس کردم همین الان است که با مشت بر مغز او بکوبد . با وجود این ، او به شماتت و مواخذه ی لفظی نگهبان بسنده کرد و خطاب به او گفت : « لابد شما فکر نکردید که ممکن است این خانم یا دیگری عذری برای نگرفتن روزه داشته باشد . او که تظاهر به روزه خواری نکرد . » و بعد در همان محوطه و در حضور عده ای از کارکنان و ارباب رجوع ۷ سخنانی گفت که بیانگر آزاد منشی ، سعه صدر و روح بلند او بود . آن فرد کسی نبود جز سید محمد خاتمی ، سرپرست موسسه کیهان بخش سوم: حدیث روز هفتم خداوند اوضاع هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان صفات نفسانی و ملکات روحی خویش را دگرگون سازند . سوره ۱۳ آیه ۱۱ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 5:40 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز ششم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز ششم
الهی می خواهم ... اگر قدرتم دادی ، ستم نکنم اگر شهرتم بخشیدی ، مغرور نشوم اگر ثروتم عطا کردی ، بخل نورزم اگر محبوب شدم ، به خود نبالم اگر از چشم ها افتادم ، جز پیش تو ننالم اگر زیستم ، در عافیت بمانم اگر مُردم ، بخشوده بمیرم بخش دوم : حکایت روز ششم روزی مردی مسیحی به امام باقر (ع) گفت : + آیا تو گاوی ؟ ++ امام پاسخ داد : نه من باقر هستم . + تو پسر زن آشپزی ! ++ فرمود : آن کار ، شغل او بود . + تو پسر زن سیاه زنگی بد زبان هستی ! ++ امام محمد باقر (ع) پاسخ داد : اگر تو راست می گویی ، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ می گویی ، خدا تو را بیامرزد . آن مرد ، با این شیوه ی برخورد امام (ع) مسلمان شد . فوائد الرضویه از شیخ عباس قمی بخش سوم : جمله کوتاه روز ششم برای رسیدن به تعالی و ترقی ، از وطن خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فائده است : سفر باعث تفریح و انبساط روح است و اندوه و آزردگی ها را بر طرف می کند . سفر یکی از راه های تحصیل در آمد و تامین معاش است . سفر وسیله ای برای فراگیری علم و دانش است . سفر به انسان آداب زندگی می آموزد . آدمی در سفر با افراد با فضیلت و خلاق برخورد می کند و با آنان دوست می شود . مستدرک الوسائل صفحه ۲۲ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 22:42 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز پنجم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز پنجم
الهی ... کینه را از سینه ام بزدای ، زبانم را از دروغ و تهمت نگهدار ، اگر نعمتم بخشیدی ، شاکرم کن ، اگر به بلا فکندی ، صابرم کن ، اگر آزمودی ، پیروزم کن امروزم را بهتر از دیروزم کن جواد محدثی بخش دوم :حکایت روز پنجم آقای همایون موسس حسینیه ارشاد می گفت :چهل پنجاه سال پیش مردی را دیدم که طَبَق ِ بزرگی ، از این جنس های عالی که در خانواده های سلطنتی و اعیان و اشراف به ندرت پیدا می شود و جزء نفایس یک مملکت است ، روی سرش بود و از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می کرد . در همین حال عده ای جوان ، برای آنکه او را اذیت کنند ، آمدند و به او توهین های نا جور کردند ، من دلم ریخت و گفتم الآن این آدم عصبانی می شود و برای اینکه از خودش دفاع کند ، این طَبَق ، را می اندازد و همه ی آنها می شکند . ولی دیدم او « تحمل » کرد ، چون می فهمید چه بار گرانبهایی دارد ، و این جا ، جای شجاعت به خرج دادن و دفاع نمودن از خود نیست . اینجا ، جایی است که باید امانت را به منزل رساند و ارزش آن را درک کرد . کتاب تعلیم و تربیت در اسلام ، صفحه ۱۶۹ بخش سوم : حدیث روز پنجم مسلمان هرگاه به نماز قیام می کند ، گناهانش همچون برگ های درخت می ریزد.پیامبر(ص) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 19:1 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز چهارم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز چهارم
الهی ... دلی ده که خانه ی تو باشد ، گامی که راه تو پوید ، زبانی که حمد و ثنای تو گوید ، و جز تو را نخواهد و نجوید بخش دوم : حکایت روز جهارم مهاتما گاندی رهبر انقلاب هند می گوید : وقتی خود را در کشاکش سیاست غرغه یافتم ، از خود پرسیدم ، چگونه ممکن است از آلوده شدن به اعمال خلاف اخلاق و دور از حقیقت و آنچه پیروزی سیاسی نامیده می شود محفوظ بمانم ؟ به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم به خدمت مردم بپردازم ، باید از ثروت و دارایی و هرگونه تملکی دست بشویم ، که اگر هرکس فقط آنچه را مورد نیازش باشد بردارد و نه بیشتر ، دیگر فقری در جهان وجود نخواهد داشت . اما تا وقتی که این نا برابری وجود دارد ، طبعا ما به دزدی سهم دیگران مشغول هستیم ! از کتاب همه ی مردم برادرند نوشته مهاتما گاندی بخش سوم : حدیث روز چهارم اولین چیزی که خداوند بر امتم واجب کرد ، نمازهای پنجگانه بود . رسول اکرم (ص) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 22:44 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز سوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز سوم
الهی ... تو بخشنده ترین و زیبا ترینی گوهر اشک می خری ، دل شکسته می خواهی و عمل بی ریا می پذیری ما را از گناه ، سبکبار کن و دیدگانمان را اشگبار و قلبمان را به عشقت ، گرفتار . بخش دوم : حکایت روز سوم درباره ویژگی های اخلاقی زنده یاد سهراب سپهری ، خواهرش چنین می نویسد : از خصوصیات بارز اخلاقی سهراب ، تواضع اوست . در سلام گفتن بر همه پیشی می گرفت . می وتنست با هرکس به زبان خود او و در خور فهمش صحبت کند . هرگاه به منزل ما می آمد ، پیش از آنکه به سراغ جمع برود ، به آشپزخانه نزد مستخدم پیر میرفت ، سلام می داد و حالش را می پرسید و مدتی با وی به گفت و شنود می پرداخت و آنگاه به جمع میهمان ها می پیوست . در برخورد با بچه ها ، گویی به دوران بچگی باز می گشت . قایم موشک بازی می کرد و گاه رقص « هولاهوپ » را ، که حلقه اش را خود برایشان خریده بود ، به آنها می آموخت . بچههای کوچه ای در « امیر آباد » که سهراب زمانی باخانواده در آنجا سکونت داشت ، با دیدنش هورا می کشیدند و ابراز شادمانی می کردند . با شنیدن صدای بستنی فروش دوره گرد ، پنجره اتاقش را می گشود و از بالا پولی روی بساطش می ریخت و بچه های کوچه را به مهمانی بستنی فرا می خواند . همه ی آشنایان بارها او را در کنار حوض یا جوی آب ُ در حالی دیده اند که برگ یا چوب کوچکی در دست دارد و مورچه یا پروانه ای را نجات می دهد از کتاب سهراب ، مرغ مهاجر بخش سوم : حدیث روز سوم برنامه من مبارزه با کسانی است که جهان اَشایی ( با نظم و راستی ) را تباه می کنند . زرتشت ، گاتها ، هات ۳۰ ، بند ۴۵ |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 18:17 |
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز دوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز دوم
الهی ... تو برتر آنی که به وصف آیی من ، کمتر از آنم که به حساب آیم تو پاکی و سبحان ، من آلوده و پشیمان ، تو وجود بی منتهایی و من ناچیز و سراپا نقصان ، تو سراسر فضل و کمالی ، عظمت و جمالی ، کبریا و جلالی ، بی شریک و بی مثالی ، و من حقیر و نادانم ، عمری است که به درگاهت گریانم ، حمد و ستایشت بر زبانم ، مهر و محبتت ، آتش دل جانم جواد محدثی بخش دوم : حکایت روز دوم روزی مردی نزد « امرسون » ، مورخ و شاعر آمریکایی آمد و از پیش آمدهای کوچک زندگی و بد اقبالی روزگار ناله کرد . امرسون گفت : گوش کن برادر ، من از کودکی با فقر و فلاکت دست به گریبان بودم . زنم که بسیار او را دوست داشتم ، از دنیا رفت . بعد برادرم دچار بیماری سل شد ، خودم همیشه از درد سینه در عذابم . بچه زن دوم هم در کودکی مرد . سپس خانه ام آتش گرفت . سرمایه ای که با هزاران سختی پیدا کرده بودم ، در خرید سهام راه آهن از دستم رفت . ولی هرگر دیده ای که شکایتی از روزگار بکنم . مرد باید بکوشد که غصه های خود را از یاد ببرد ! نه اینکه با ذکر آنها ، هم داغ دل خود را تازه کند و هم دیگران را دلتنگ سازد و هم از آینده و رفع مشکل باز ماند ! امرسون مردی دیندار و با ایمان بود . با همه ی سختی ها ، هیچگاه نشانه های غم و اندوه در چهره اش دیده نمی شد ، کتاب های او هم اثری از بد بینی وجود ندارد . از کتاب «پیروزمندان تاریخ » صفحه ۳۳۷ بخش سوم :حدیث روز دوم آیا حقیقت دین ، جز محبت و دوستی ، چیز دیگری است . امام صادق (ع) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 15:12 |
دلنوشته ، حکایت و جملات کوتاه روز اول ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته
الهی ... یاد تو مونس جان من است و نام تو ، زینت لب و دندان من . فرمودی بیا ، آمده ام گفتی بخوانمت ، خوانده ام از همه جا بریده و رانده ام و به درگاه تو پناهنده ام ای که نامت زیباست و ذاتت بی زوال ای ذوالجلال ! مرا به نگاهی بنواز ، ای بنده نواز مهمان تو هستم ، اما شرمنده بنده تو هستم ، لیک سر افکنده از کتاب الهی نامه - جواد محدثی بخش دوم : حکایت دکتر فرانکل ، روانشناس اتریشی که در جنگ جهانی دوم ، سه سال در یک اردوگاه مخوف هیتلری به سر برده ، در تاثیر « مزاح و لطیفه » در رفع غم و نگرانی می نویسد : شوخی و مزاح یکی از اسلحه های روح بود که در مبارزه به خاطر حفظ جان در اردوگاه به کار می رفت . به خوبی دیده شده است که مزاح ، بیش از هز چیز دیگری در ساخت بشر ُ می تواند انسان را از شرایط سخت موجود جدا سازد و به او توانی ببخشد تا در برابر هرگونه سختی ها و زشتی ها برخیزد ، ولو اینکه چند ثانیه باشد . من توانستم به یکی از دوستانم یاد بدهم چگونه شوخ طبعی را فرا گیرد . به او پیشنهاد کردم تصمیم بگیریم روزانه دست کم یک داستان تفریحی بسازیم . رنج چه کم باشد و چه زیاد ، روح بشر و ضمیر آگاه او را آزار خواهد داد . و ممکن است رویداد بسیار ناچیزی ، لطیفه و طنزی ، موجب بزرگ ترین شادمانی ها گردد . از کتاب « انسان در جستجوی معنی » صفحه ۶۷ بخش سوم : جملات کوتاه راستی ، شادمانی است و شادمانی از آن کسی است که همیشه راستگو و درست کردار است . زرتشت
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 21:12 |
|
درباره وبلاگ
![]() از اینکه به وبلاگم اومدین ممنونم ، اینجا چیزایی رو مینویسم که بهشون ایمان دارم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 آرشيو موضوعی
داستانکشعر عاشقانه روانشناسی شخصی علمي ویژه نامه ماه مبارک رمضان ویژه نامه ی رسول خاتم مناسبت ها اعتقادی شهدا محرم طنز پيوندهای روزانه
هبوط در کویرحرف حساب عیمانوئل آسمانی سید کپی پست های روزانه حرف های ناتمام روانشناسی وبلاگ شهر خور آرشيو پیوندها پيوندها
دایره خیانتدرک کامل از دین اسلام عشق الکی مردان ونوسی بهرام رادان بهترین های امیر کیا GOoOoOoOPpsS یار وبلاگی عشق و زندگی ذکر فراموش شده نارایانا سفر مسافر شهر آرزوها دکتر شریعتی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |